لغت نامه دهخدا
عمدان. [ ع ُ ] ( ع اِ ) رسیل لشکر. پیغام برلشکر. ( از منتهی الارب ). رسیل لشکر، و در برخی نسخه ها بمعنی «رئیس لشکر» آمده است. ( از اقرب الموارد ).
عمدان.[ ع ُ ] ( اِخ ) نام کوه یا جایگاهی است. و برخی گویندکه آن قلعه ای است در رأس جبل در یمن که ازآن ِ آل ذی یزن بوده است. و نیز گویند که اصل کلمه «غمدان » با غین میباشد. ( از معجم البلدان ). رجوع به غمدان شود.
عمدان. [ ع ُم ْ م َ ] ( ع ص ) بلندبالا. ( منتهی الارب ).طویل و مؤنث آن عمدانة باشد. ( از اقرب الموارد ).