لغت نامه دهخدا
عقائص. [ ع َ ءِ ] ( ع اِ ) عقایص. ج ِ عَقیصَة. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). مویهای بافته و تاب داده. ( آنندراج ). رجوع به عقیصة شود:
معنبر ذوائب معقد عقائص
مسلسل غدایر سجنجل ترائب.حسن متکلم.
عقائص. [ ع َ ءِ ] ( ع اِ ) عقایص. ج ِ عَقیصَة. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). مویهای بافته و تاب داده. ( آنندراج ). رجوع به عقیصة شود:
معنبر ذوائب معقد عقائص
مسلسل غدایر سجنجل ترائب.حسن متکلم.