درنبشته
مترادفها
نوشته شده، نگاشته شده، مکتوب
لغت نامه دهخدا
درنبشته. [ دَ ن َ ب َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) درنوردیده. تا شده:
هم بر ورق گذشته گیرش
وا کرده و درنبشه گیرش.نظامی.رجوع به درنبشتن شود.
نوشته شده، نگاشته شده، مکتوب
درنبشته. [ دَ ن َ ب َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) درنوردیده. تا شده:
هم بر ورق گذشته گیرش
وا کرده و درنبشه گیرش.نظامی.رجوع به درنبشتن شود.