خل بازی دراوردن
مترادفها
لودگی کردن، مسخرهبازی درآوردن، شوخی کردن
متضادها
جدی بودن، وقار
لغت نامه دهخدا
( خل بازی درآوردن••• ) خل بازی درآوردن. [ خ ُ دَ وَ دَ ] ( مص مرکب ) اعمال بدون فکر انجام دادن. تظاهر بکار دیوانگان کردن.
فرهنگ فارسی
( خلبازی در آوردن ) اعمال بدون فکر انجام دادن تظاهر بکار دیوانگان کردن.
جمله سازی با خل بازی دراوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 معلم با صدای بلند به دانشآموزان تذکر داد که وقت کلاس است و نباید مدام با هم صحبت کنند و فقط خل بازی درآورند.
💡 وقتی پروژه بسیار حساس و مهمی در جریان است، نباید با بیدقتی و فقط با هدف خل بازی درآوردن، منابع مالی شرکت را هدر داد.
💡 او همیشه در جمع دوستانش سعی میکند با شوخیهای بیجا و با هدف خل بازی درآوردن، توجه همه را به سمت خود جلب کند.