بازی دراوردن
مترادفها
فریب دادن، حیله کردن، کلک زدن، گول زدن
متضادها
پنهان کردن، پوشاندن، مخفی کردن
لغت نامه دهخدا
( بازی درآوردن ) بازی درآوردن. [ دَ وَ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول عامه، بهانه آوردن و تعلل در کاری. دبه درآوردن.
فرهنگ معین
( بازی درآوردن ) (دَ. وَ دَ ) (مص ل. ) ۱ - نمایش دادن. ۲ - ادا درآوردن. ۳ - بهانه تراشیدن و از انجام کار طفره رفتن. ۴ - آزار دادن، اذیت کردن.
فرهنگ فارسی
( بازی در آوردن ) بهانه آوردن و تعلل کردن
جمله سازی با بازی دراوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تو نباید با احساسات حساس و لطیف دوستان خود بازی درآوری، زیرا آسیبهای روحی ناشی از شوخیهای بیجا بسیار دیرتر از آسیبهای جسمی درمان میشوند.
💡 او سعی میکرد با تعریف کردن داستانهای خندهدار و عجیب، با بچههای کوچک بازی درآورد تا بتواند توجه آنها را به نکات آموزشی بسیار مهم جلب کند.
💡 برخی افراد عادت دارند با موقعیتهای حساس دیگران بازی درآورند، اما این رفتار در نهایت باعث از دست رفتن اعتماد و احترام همگان در محیط کار میشود.