لغت نامه دهخدا
خرنبار. [ خ َ رَم ْ ] ( اِ مرکب ) گردش شخص مجرم سوار بر خر در اطراف شهر و کوی و برزن. ( از ناظم الاطباء ).رجوع به خرانبار شود. || جمعیت و اجتماع و ازدحام. ( از ناظم الاطباء ). رجوع به خرانبار شود.
خرنبار. [ خ َ رَم ْ ] ( اِ مرکب ) گردش شخص مجرم سوار بر خر در اطراف شهر و کوی و برزن. ( از ناظم الاطباء ).رجوع به خرانبار شود. || جمعیت و اجتماع و ازدحام. ( از ناظم الاطباء ). رجوع به خرانبار شود.
(خَ رَ ) (اِمر. ) ۱ - مجرمی را سوار خر کردن و در اطراف شهرگردانیدن. ۲ - جمعیت، ازدحام مردم.
مجرمی که برای عبرت دیگران سوار خر کرده و در شهر می گرداندند: یکی مؤاجر بی شرم و ناخوشی که تو را / هزار بار خرنبار بیش کرده عسس (لبیبی: شاعران بی دیوان: ۴۸۶ ).
مجرمی را سوار خر کردن و در اطراف شهرگردانیدن.
جمعیت، ازدحام مردم.