خرانبار

لغت نامه دهخدا

خرانبار. [ خ َ اَم ْ ] ( اِ مرکب ) جمعیت و هجوم عوام الناس باشد بجهت کاری. ( برهان قاطع ) ( از ناظم الاطباء ) ( انجمن آرای ناصری ) ( از آنندراج ):
بمدح او و قصد دشمنانش
همی سازند انس و جان خرانبار.شمس فخری ( انجمن آرای ناصری ). || جماع کردن چند شخص با یکنفر. ( برهان قاطع )( انجمن آرای ناصری ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ):
یکی مواجر بی شرم ناخوشی که ترا
هزار بار خرانبار بیش کرده عسس.لبیبی. || خر جسته. || شلتاق. || فتنه و آشوب. ( ناظم الاطباء ) ( انجمن آرای ناصری از فرهنگ جهانگیری )( آنندراج از فرهنگ جهانگیری ):
ابلق چرخ سزد مرکب تو همچو مسیح
خرخری لایق تو نیست خرانبار و مخر.ابن یمین ( از آنندراج ). || جماع. وقاع.( یادداشت بخط مؤلف ):
آنکه ز حمدان خوشگوار لطیفش
کنده و شلف آرزو برند خرانبار.سوزنی.

جمله سازی با خرانبار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر حرمت دهقان اجل عین نبودی آنجا چه خرانبار بری و چه خرانبار

💡 اگر گوسفندی است حیدر برد نتاجش خرانبار دیگر برد

نماز یعنی چه؟
نماز یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فصل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز