انخلاع
مترادفها
دررفتگی، جدایی، کنده شدن
متضادها
اتصال، استقرار
لغت نامه دهخدا
انخلاع. [ اِ خ ِ ] ( ع مص ) برکنده شدن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || از جای بیامدن کتف. ( تاج المصادر بیهقی ). در رفتن عضوی از جای خود. ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
برکنده شدن. یا از جای بیامدن کتف. در رفتن عضوی از جای خود.