استیشام

لغت نامه دهخدا

استیشام. [ اِ ] ( ع مص ) کبودی زدن خواستن. وشم کردن طلبیدن. کنده کردن دست و مانند آن خواستن. ( تاج المصادر بیهقی ). نکنده کردن. ( زوزنی ). خال بر تن کوفتن خواستن. دست بسوزن آژدن و نیل ریختن تا نشان ماند. نقش بر دست کندن خواستن بسوزن یا بنوعی دیگر. خال کوبیدن.

افراسیاب یعنی چه؟
افراسیاب یعنی چه؟
یرتابوا یعنی چه؟
یرتابوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز