استیشام
لغت نامه دهخدا
استیشام. [ اِ ] ( ع مص ) کبودی زدن خواستن. وشم کردن طلبیدن. کنده کردن دست و مانند آن خواستن. ( تاج المصادر بیهقی ). نکنده کردن. ( زوزنی ). خال بر تن کوفتن خواستن. دست بسوزن آژدن و نیل ریختن تا نشان ماند. نقش بر دست کندن خواستن بسوزن یا بنوعی دیگر. خال کوبیدن.
جمله سازی با استیشام
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 استیشام یکی از تکنیکهای بسیار پرکاربرد در نمایشنامههای کلاسیک است که در آن شخصیتها با دیالوگهای کوتاه و بسیار سریع با یکدیگر گفتگو میکنند.
💡 نویسندگان بزرگ برای ایجاد تنش و هیجان در صحنه نمایش، اغلب از روش استیشام در گفتگوهای میان قهرمانان داستان خود در لحظات حساس استفاده میکنند.
💡 در تحلیلهای ادبی پیشرفته، استفاده از استیشام نشاندهنده سرعت بالا و تقابل شدید میان دو شخصیت در یک لحظه بسیار حیاتی از اجرای نمایش است.