استنسار تصویر معنی استنسار لغت نامه دهخدا استنسار. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) نسری کردن. عقابی نمودن. کرکسی نمودن. به کرکس مانستن در قوّت: اِن البغاث بارضنا تستنسر. ( مجمع الامثال میدانی ص 35 ). فرهنگ فارسی نسری کردن کلمات مرتبط اعقاد استثاره آرکاس استکراه استنفاد استعسار استنواق