استکراه. [ اِ ت ِ ] ( ع مص ) اکراه. ( زوزنی ). ناخوش شمردن. کراهت داشتن. ( منتهی الارب ). کراهیّت داشتن چیزی.( تاج المصادر بیهقی ). کراهیّت کردن. ( غیاث ). || بناخواست و ستم بر کاری داشتن. ( منتهی الارب ).بجور بر کاری داشتن. || غضب کردن زن نفس خود را. ( منتهی الارب ). و این غلط است، چه اصل این است: اُستکرهت فلانة ( علی المجهول )؛ ای غصبت نفسها؛ یعنی با فلانه زن عملی نامشروع و بناخواست او انجام شد.
- به استکراه؛ کرهاً. بزور. به کراهت. به اکراه.
(اِ تِ ) [ ع. ] (مص م. ) ۱ - ناپسند داشتن. ۲ - ناخواسته به کاری واداشتن.
کراهت داشتن، ناپسند دانستن، ناخوش پنداشتن.
کراهت داشتن، ناپسند دانستن، ناخوش پنداشتن، به ناخواست وستم برکاری واداشتن
( مصدر ) ۱ - ناخوش داشتن ناپسند شمردن. ۲ - بجور و زور بکاری وا داشتن.
ناپسند داشتن.
ناخواسته به کاری واداشتن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و هر که به صناعتی موسوم شود باید که در آن صناعت تقدم و کمال طلب کند، و به مرتبه نازل قناعت ننماید، و به دناءت همت راضی نشود. و بباید دانست که مردم را هیچ زینت نیکوتر از روزی فراخ نبود، و بهترین اسباب روزی صناعتی بود که بعد از اشتمال بر عدالت به عفت و مروت نزدیک باشد و از شره و طمع و ارتکاب فواحش و تعطیل افگندن در مهمات دور. و هر مال که به مغالبه و مکابره و استکراه غیر و تبعه عار و نام بد و بذل آبروی و بی مروتی و تدنیس عرض و مشغول گردانیدن مردمان از مهمات بدست آید احتراز ازان واجب بود و اگرچه مالی خطیر بود. و آنچه بدین شوائب ملوث نبود آن را صافی تر و مهناتر و میمون تر و با برکه تر باشد شمرد و اگرچه به مقدار حقیر بود.
💡 گفتم آری چو چنین است مرا باکی نیست که ز ما منع نیاید ز شما استکراه