گیرفتن
مترادفها
درگیر شدن، چسبیدن
متضادها
رها شدن، آزاد شدن
لغت نامه دهخدا
گیرفتن. [ رِ ت َ ] ( مص ) به معنی گرفتن باشد. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). لهجه ای عامیانه است و در کتب به کار نرفته.
فرهنگ فارسی
به معنی گرفتن باشد. لهجه عامیانه و در کتب به کار نرفته.
جمله سازی با گیرفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پلیس اعلام کرد که پس از هفتهها تلاش و تعقیب، سران این باند سازمان یافته در کمین نیروهای امنیتی گیرفتند و دستگیر شدند.
💡 در عملیات شبانه، نیروهای ویژه موفق شدند تبهکاران را در مخفیگاه آنها گیرفتند و تمامی مدارک جرم را نیز از آنها ضبط کردند.
💡 مأموران امنیتی پس از رصد دقیق فعالیتها، توانستند در لحظه انتقال پول، عامل اصلی جرم را در کمین گیرفتند و بازداشت کردند.