گیر و بند

مترادف‌ها

مانع، قید و بند، بند

لغت نامه دهخدا

گیر وبند. [ رُ ب َ ] ( اِمص مرکب، اِ مرکب ) از دو فعل امر «گیر» و «بند» و به معنی گیر و دار یا جنگ و رزم و درهم افتادگی دو سپاه یا دو دسته مردم متخاصم به کار رود. || گرفتن و بستن و مردم را دستگیر ساختن و زندانی کردن و در تداول عامه گویند: بگیر و ببند راه افتاده است. رجوع به گیر و دار شود.

فرهنگ فارسی

گرفتن و بستن و مردم را دستگیر ساختن و زندانی کردن.

جمله سازی با گیر و بند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مقاومت الکتریکی سیستم زمین یعنی خاک یا سیستم زمین (یا سیستم ارت، اعم از ارت حفاظتی، ارت عملیاتی، ارت سیستم صاعقه گیر و...) چقدر در برابر جریان الکتریکی مقاومت الکتریکی دارد.

💡 بس ای ملک که ترا صد هزار سال بقاست قیاس گیر و بتقدیر سال بخش اموال

💡 ز گیر و دار چه غم چون به عالمی که منم هنوز قصه حلاج حرف زیر لبی ست

💡 در این گیر و دار، یوسف برزمی مسئول دژ را به نزد سلطان آوردند.

💡 رسد بگوش به هر جا که نام دوست (سحاب) بگوش گیر و مگو مسجد است یا که کنشت

💡 در سرای اوست یکسر گیر و دار مهتری شد فزون از اعتبارش اعتبار مهتری

💡 زندگی بدون گیر و بند و پیچیدگی‌های بیهوده، بسیار ساده‌تر و لذت‌بخش‌تر از زندگی پر از استرس و دغدغه‌های بی‌پایان امروزی است.

💡 او تلاش کرد تا تمام گیر و بندهای اداری را برای رسیدن به هدف خود برطرف کند، اما با موانع بیشتری روبرو شد.

💡 در این داستان پیچیده، نویسنده با ظرافت تمام، گیر و بندهای اخلاقی و رفتاری شخصیت‌ها را به شکلی بسیار دقیق و زیبا ترسیم کرده است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران