کیب

لغت نامه دهخدا

کیب. ( اِ ) از راستی به کژی شدن یا فریفتن به عشق. ( لغت فرس اسدی چ اقبال ص 28 ). رجوع به کیبیدن شود. || پیچ و پیچیدگی. || خمیدگی. || ( ص ) مختلط و درهم. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).
کیب. ( ع اِ ) نوعی از حصیر کوچک و ستبر. ج، کیاب، اکیاب. گفته شده است که این کلمه ریشه پارسی دارد ولی من در این زبان آن را نیافته ام. ( از دزی ج 2 ص 503 ).

فرهنگ فارسی

نوعی از حصیر کوچک و ستبر. جمع کیاب و اکیاب. گفته شده است که این کلمه ریش. پارسی دارد ولی من در این زبان آن را نیافته ام.

ضمیمه یعنی چه؟
ضمیمه یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز