لغت نامه دهخدا
کوح. [ ک َ ] ( ع مص ) چیره شدن در کارزار. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). جنگ کردن با کسی و غلبه یافتن بر او. ( ازاقرب الموارد ). || فروبردن در آب یا در خاک. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
کوح. [ ک َ ] ( ع مص ) چیره شدن در کارزار. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). جنگ کردن با کسی و غلبه یافتن بر او. ( ازاقرب الموارد ). || فروبردن در آب یا در خاک. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
چیره شدن در کار زار یا فرو بردن در آب یا در خاک