لغت نامه دهخدا
کتوع. [ ک ُ ] ( ع مص ) دور رفتن. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || و قولهم کتعت فی المخازی؛ ای ما کفاک سب و کتعت فی المحامد؛ ای ما کفاک مدح. ( منتهی الارب ).
کتوع. [ ک ُ ] ( ع مص ) دور رفتن. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || و قولهم کتعت فی المخازی؛ ای ما کفاک سب و کتعت فی المحامد؛ ای ما کفاک مدح. ( منتهی الارب ).