کافورخوار

لغت نامه دهخدا

کافورخوار. [ خوا / خا ] ( نف مرکب ) ناسره. نامرد. ( غیاث ) ( آنندراج ). بی حمیت:
چون آن دید کاستاد پرهیزگار
ز کافور او گشت کافورخوار.نظامی. || سرد:
برآمد ز کوه ابر کافوربار
مزاج زمین گشت کافورخوار.نظامی ( شرفنامه ص 35 ).

فرهنگ عمید

۱. آن که کافور می خورد.
۲. [مجاز] دارای مزاج سرد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - آنکه کافور خورد. ۲ - برف پذیر برفگیر. ۳ - آنکه فاقد قو. رجولیت است نامرد ( زیرا کافور قاطع باه است. تحف. حکیم مومن ). ۴ - بی حمیت نامرد: [ چو آن دید کا ستاد پرهیز گار ز کافور او گشت کافور خوار... ]. ( نظامی ) ۵ - سرد: [ بر آمد ز کوه ابر کافور بار مزاج زمین گشت کافور خوار ]. ( نظامی )

نحوه یعنی چه؟
نحوه یعنی چه؟
فصاحت یعنی چه؟
فصاحت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز