کارمایه
مترادفها
سرمایه
متضادها
بدهی
فرهنگ عمید
۱. قدرت، توانایی.
۲. مادۀ اصلی.
۳. (فیزیک ) انرژی: کار مایهٴ حرارتی، کارمایهٴ مکانیکی، کارمایهٴ نوری.
فرهنگ فارسی
قابلیت ومایه انجام یافتن کارمانندکارمایه برقیکارمایه حراتیکارمایه شیمیایی
فرهنگستان زبان و ادب
[فیزیک] ← انرژی