لغت نامه دهخدا
کار دراز گرفتن. [ دِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) سخت گرفتن. اشکالتراشی کردن. کار دراز کردن:
خسروا نایبان استیفا
کار بر من دراز میگیرند
هر چه انعام پار امسالم
میدهندم فراز میگیرند.سلمان ( از آنندراج ).
کار دراز گرفتن. [ دِ گ ِ رِ ت َ ] ( مص مرکب ) سخت گرفتن. اشکالتراشی کردن. کار دراز کردن:
خسروا نایبان استیفا
کار بر من دراز میگیرند
هر چه انعام پار امسالم
میدهندم فراز میگیرند.سلمان ( از آنندراج ).
( مصدر ) کار دراز کردن: [ خسروا. نایبان استیفا کار بر من دراز میگیرند ]. [ هرچه انعام پار امسالم میدهندم فراز میگیرند ]. ( سلمان )
کار دراز کردن