چهره شکستن
لغت نامه دهخدا
چهره شکستن. [ چ ِ رَ / رِ ش ِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) رنگ شکستن.( آنندراج ). کم رنگ کردن. ( ناظم الاطباء ):
ز بسکه دارم از آن چشم بی سرانجامی
شکسته چهره من همچو رنگ بادامی.مفید بلخی ( ازآنندراج ).
فرهنگ فارسی
رنگ شکستن. کم رنگ کردن.
جمله سازی با چهره شکستن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 پس از شنیدن خبر ناگوار شکست در مسابقات ملی، چهره شکستن ورزشکار جوان نشان میداد که چقدر برای رسیدن به این مقام تلاش کرده بود.
💡 او سعی کرد با لبخند زدن احساسات خود را پنهان کند، اما چهره شکستن او در میان جمع، نشان از اندوه عمیق و دلشکستگیاش داشت.
💡 وقتی پیرمرد متوجه شد که تمام داراییاش را در قمار از دست داده است، چهره شکستن او به وضوح برای همه حاضران در آن مکان مشخص بود.