پوختن
مترادفها
پختن
متضادها
خام شدن
لغت نامه دهخدا
پوختن. [ ت َ ] ( مص ) پختن:
همه کس بهر غارت حیله میپوخت
شه غازی بت و بتخانه میسوخت.امیرخسرو دهلوی.
پختن
خام شدن
پوختن. [ ت َ ] ( مص ) پختن:
همه کس بهر غارت حیله میپوخت
شه غازی بت و بتخانه میسوخت.امیرخسرو دهلوی.