لغت نامه دهخدا
پلنگین. [ پ َ ل َ ] ( ص نسبی ) پلنگ دار:
رهت مارین و کهسارش پلنگین
گیاه و سنگش از خون تو رنگین.فخرالدین اسعد ( ویس و رامین ).
پلنگین. [ پ َ ل َ ] ( ص نسبی ) پلنگ دار:
رهت مارین و کهسارش پلنگین
گیاه و سنگش از خون تو رنگین.فخرالدین اسعد ( ویس و رامین ).
پلنگ وار، مانند پلنگ.