پاچاندن

مترادف‌ها

تحمیل کردن، چپاندن

متضادها

پذیرفتن، رها کردن، منع کردن

لغت نامه دهخدا

پاچاندن. [ دَ ] ( مص ) در تداول عامیانه، پاشیدن. متفرق کردن. پراکنده کردن.

جمله سازی با پاچاندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او سعی داشت با اصرار زیاد و حرف‌های بی‌مورد، نظرات شخصی و عقاید غلط خود را به تمام اعضای جلسه در آن جلسه مهم پاچاند.

💡 فروشنده سعی کرد با استفاده از روش‌های تبلیغاتی فریبنده، کالای بی‌کیفیت و قدیمی را به مشتری ناآگاه به قیمت بسیار بالایی در مغازه پاچاند.

💡 نباید اجازه دهیم که دیگران با استفاده از قدرت یا نفوذ خود، ایده‌های بی‌ارزش و برنامه‌های نامناسبشان را به ما در محیط کار پاچاند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران