لغت نامه دهخدا
داغان کردن. [ ک َدَ ] ( مص مرکب ) متلاشی کردن. از هم پاشیدن. از هم فروریختن و از هم فروپاشیدن چیزی را. || پراکندن. متفرق کردن چیزی را. پراکنده ساختن چیزی را.
داغان کردن. [ ک َدَ ] ( مص مرکب ) متلاشی کردن. از هم پاشیدن. از هم فروریختن و از هم فروپاشیدن چیزی را. || پراکندن. متفرق کردن چیزی را. پراکنده ساختن چیزی را.
(کَ دَ ) (مص م. ) ۱ - متفرق کردن، پریشان ساختن. ۲ - خرد کردن.،درب و ~ خرد و پریشان کردن.
متفرق کردن، پریشان ساختن.
خرد کردن.؛درب و ~ خرد و پریشان کردن.