داغان کردن

مترادف‌ها

خراب کردن، ویران کردن، متلاشی کردن، از پا درآوردن

متضادها

تعمیر کردن، ساختن، درست کردن، آباد کردن

لغت نامه دهخدا

داغان کردن. [ ک َدَ ] ( مص مرکب ) متلاشی کردن. از هم پاشیدن. از هم فروریختن و از هم فروپاشیدن چیزی را. || پراکندن. متفرق کردن چیزی را. پراکنده ساختن چیزی را.

فرهنگ معین

(کَ دَ ) (مص م. ) ۱ - متفرق کردن، پریشان ساختن. ۲ - خرد کردن.،درب و ~ خرد و پریشان کردن.

ویکی واژه

متفرق کردن، پریشان ساختن.
خرد کردن.؛درب و ~ خرد و پریشان کردن.

جمله سازی با داغان کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 او با آن بازی بی‌دقت و اشتباهات مکررش، تمام تلاش‌های تیم را در دقایق پایانی مسابقه به کلی داغان کرد و باعث شکست ما شد.

💡 اگر با این روش ناشیانه و بدون رعایت اصول مهندسی به تعمیر ماشین ادامه دهی، در نهایت وضعیت موتور را کاملاً داغان خواهی کرد.

💡 آن فیلم‌ساز با انتخاب بازیگران نامناسب و سناریوی ضعیف، شهرت و اعتبار سال‌ها فعالیت هنری خود را به طرز فاجعه‌باری داغان کرد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران