ورجهیدن
لغت نامه دهخدا
ورجهیدن. [ وَج َ دَ ] ( مص مرکب ) از جای جستن. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
از جای جستن
جمله سازی با ورجهیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن گربه کوچک با دیدن پرنده ای که از پنجره رد شد، شروع به ورجهیدن کرد و با حرکات سریع سعی داشت خودش را به شیشه نزدیک کند.
💡 وقتی موسیقی شاد در مهمانی پخش شد، همه مهمانان از جای خود بلند شده و شروع به ورجهیدن و رقصیدن با ریتم آهنگ کردند.
💡 بچه ها معمولا وقتی از شنیدن خبر یک سفر هیجانانگیز میشنوند، از شدت خوشحالی شروع به ورجهیدن و پریدن در فضای اتاق میکنند.