لغت نامه دهخدا
نودره. [ ن َ / نُو دَ رَ / رِ ] ( ص، اِ ) فرزند عزیز. ( جهانگیری ). فرزند عزیز و گرامی. ( برهان قاطع ) ( آنندراج ) ( از انجمن آرا ) ( ناظم الاطباء ):
نودرمنش سکندر ثانی که در جهان
چون او نزاد مادر ایام نودره.شمس فخری.درست آن نوده است. رجوع به حاشیه برهان قاطع چ معین و فرهنگ رشیدی و نیز رجوع به نَوَده شود. || شجاع و بهادر و جنگجو. || طریقه دوختن و حاشیه دوخته شده بر جامه ( ؟ ). ( ناظم الاطباء ). || به روی هم تاشده و به هم چسبیده شده و چین خورده ( ؟ ). ( ناظم الاطباء ).