لغت نامه دهخدا
نمکیه. [ ] ( اِخ ) شهری است از کیماک، مستقر خاقان [ کیماک ] به تابستان از اینجا باشد و میان این شهر و میان طرار هشتادروزه راه است سوار را که به شتاب رود. ( حدود العالم ).
نمکیه. [ ] ( اِخ ) شهری است از کیماک، مستقر خاقان [ کیماک ] به تابستان از اینجا باشد و میان این شهر و میان طرار هشتادروزه راه است سوار را که به شتاب رود. ( حدود العالم ).