ناکدخدا ماندن

لغت نامه دهخدا

ناکدخدا ماندن. [ ک َ خ ُ دَ ] ( مص مرکب ) عزب ماندن. بی زن ماندن. زن نکردن. داماد نشدن. || عروس نشدن. بی شوی زیستن. شوهر ناکردن. ناکدخداماندن مرد، ناتوان ماندن وی بر امر زناشوئی. ( یادداشت مؤلف ). || ناکدخدا ماندن زن؛ باکره ماندن او پس از شوهر کردن. ( یادداشت مؤلف ): تحدب؛ ناکدخدا ماندن؛ بی شوی ماندن. قعود؛ ناکدخدا ماندن زن.

فرهنگ فارسی

عزب ماندن. بی زن ماندن. زن نکردن. داماد نشدن.

زرنیخ یعنی چه؟
زرنیخ یعنی چه؟
صمصام یعنی چه؟
صمصام یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز