میان فراخ
مترادفها
گستره، فضای وسیع
متضادها
میان تنگ
لغت نامه دهخدا
میان فراخ. [ ف َ ] ( ص مرکب ) که کمرگاه فربه دارد: مجفر؛ اسب میان فراخ. ( منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
که کمرگاه فربه دارد اسب میان فراخ
گستره، فضای وسیع
میان تنگ
میان فراخ. [ ف َ ] ( ص مرکب ) که کمرگاه فربه دارد: مجفر؛ اسب میان فراخ. ( منتهی الارب ).
که کمرگاه فربه دارد اسب میان فراخ