میان سر

لغت نامه دهخدا

میان سر. [ س َ ] ( اِ مرکب ) نوعی از زیور است که زنان دارند. ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

نوعی از زیور است که زنان دارند

جمله سازی با میان سر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چو تیر غمزه گشاید رفیق تیرانداز نه دوستی بود ار در میان سر گنجد

💡 هرگز نرفته است به سر ماه را کلاه ای خود در این میان سر ما بی‌کلاه کن

💡 چه او که دیده امینی که در حریم وصال میان سر خدا و نبی بود محرم

💡 دل گفت در میان سر زلف یار خویش باری بیا تو مسکن و مأوای من ببین

💡 جعفر صادق دارای قدی کوتاه، چهره و پوستِ سفید و لطیف، موهای مجعد سیاه، بینی بلند و تا حدی خمیده، فرقی از میان سر و دارای خال‌هایی بر گونه و بدن توصیف شده‌است. نقش انگشتری او «الله پروردگارم مرا از خلقش مصون بدارد»[یادداشت ۲] بوده‌است.

💡 عدوت بر سر خویش از حسامت ایمن نیست از آن دو دست همی بر میان سر دارد

هول یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
جستجو یعنی چه؟
جستجو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز