منخار

مترادف‌ها

بینی، سوراخ بینی

لغت نامه دهخدا

منخار. [ م ِ ] ( ع ص ) امراءة منخار؛ زن که از بینی بانگ بسیار کند وقت جماع گویا دیوانه است. ( منتهی الارب ) ( از آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ).

جمله سازی با منخار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در هنگام ورود گرد و غبار زیاد به محیط، فرد ناخودآگاه سعی می‌کند با بستن هر دو منخار خود، از ورود ذرات آلوده جلوگیری کند.

💡 پزشک پس از معاینه دقیق، متوجه شد که التهاب در ناحیه منخار باعث اختلال در تنفس و کاهش کیفیت خواب بیمار در شب‌های سرد شده است.

💡 ساختار ظریف منخار در موجودات مختلف، تطابق بسیار جالبی با محیط زیست آن‌ها برای تسهیل فرآیند جذب اکسیژن و دفع دی‌اکسید کربن دارد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران