ملزام

لغت نامه دهخدا

ملزام. [ م ِ ] ( ع اِ ) انبر. ( مهذب الاسماء ). دو چوب که میان آن به آهن بندند و آن نوعی از دست افزار سوزنگر و صیقل گر است. ( آنندراج ). کلبتین و انبر و یا آچار که چیزی را بدان محکم گرفته می پیچانند. || پیچ و منگنه. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با ملزام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آن ملزام جوان با شجاعت و هوشمندی بی‌نظیر خود در میدان نبرد، توانست دستورات فرمانده را به درستی اجرا کرده و پیروزی را رقم بزند.

💡 در سلسله مراتب نظامی، نقش یک ملزام برای هماهنگی میان سربازان و افسران ارشد بسیار کلیدی و از نظر مدیریت عملیاتی بسیار مهم است.

💡 افسر ملزام مسئول نظارت مستقیم بر انضباط نیروهای تحت امر خود بود و هرگونه تخلف را به دقت گزارش می‌کرد تا عدالت برقرار شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران