ملبن

لغت نامه دهخدا

ملبن. [ م ِ ب َ ] ( ع اِ ) آنچه شیر را بدان صاف نمایند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || جای شیر. ج، ملابن. ( مهذب الاسماء ). گاودوشه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || کالبد خشت. ( مهذب الاسماء ) ( دهار ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). قالب آجر. ( از اقرب الموارد ). قالب خشت. || آنچه در آن خشت بار کرده از جایی به جایی برند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). شبه محملی که در آن خشت نقل کنند و بنایان آن را نقیر نامند. ( از اقرب الموارد ).
ملبن. [ م ُ ل َب ْ ب ِ ] ( ع ص ) خشت زن. ( مهذب الاسماء ) ( دهار ) ( از اقرب الموارد ).
ملبن. [ م ُ ل َب ْ ب َ ] ( ع اِ ) فراته. ( مهذب الاسماء ). فلاته که حلوایی است با شیر ترتیب داده. ( منتهی الارب ). نام حلوایی. ( ناظم الاطباء ). فلاتج، و جوهری گوید که گمان می کنم مولد باشد. ( از اقرب الموارد ). فراته. فلاته. باسدُق. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
ملبن. [ م ُ ب ِ ] ( ع ص ) بسیارشیر. ( مهذب الاسماء ): شاة ملبن؛ گوسپند باشیر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). گوسپند شیرده. ( ناظم الاطباء )( از اقرب الموارد ). || ناقة ملبن؛ ماده شتری که پستان وی به شیر آمده باشد. ( ناظم الاطباء ).
- ابن ملبن؛ بچه ماده شتری که پستان وی به شیر آمده باشد.( از ناظم الاطباء ).
|| شیر فرودآورنده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
ملبن. [ م ُ ل َب ْ ب َ ] ( ع ص ) ساخته شده از خشت پخته. ( ناظم الاطباء ).

بنده پروری یعنی چه؟
بنده پروری یعنی چه؟
حصار یعنی چه؟
حصار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز