ملحب

لغت نامه دهخدا

ملحب. [ م ِ ح َ ] ( ع اِ ) آنچه بدان چیزی را برند و خراشند. ( منتهی الارب ). ابزاری که بدان چیزی را برند یا خراشند. ( ناظم الاطباء ). هر چیز که بدان برند یا پوست برکنند. کقوله: «لسانه کمقراض الخفاجی ملحباً» و گویند آهن برنده. ( از اقرب الموارد ). || ( ص ) لسان ملحب؛ زبانی بران. ( مهذب الاسماء ). || مرد بسیار دشنام دهنده پلیدزبان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || زبان فصیح. ( از ذیل اقرب الموارد ).
ملحب. [ م ُ ل َح ْ ح َ ] ( ع ص ) پاره پاره. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). قطعه قطعه. گویند: قتیل ملحب؛ ای مقطعاللحم. ( از اقرب الموارد ). || راه روشن فراخ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). راه واضح. || رام و مطیع. ( از اقرب الموارد ).
ملحب. [ م ُ ل َح ْ ح ِ ] ( ع ص ) آنکه راه را روشن و واضح می کند. ( ناظم الاطباء ).

گرده یعنی چه؟
گرده یعنی چه؟
پتو یعنی چه؟
پتو یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز