معجوف
مترادفها
لرزان، تکانخورده، جابجا شده
متضادها
کند، آهسته، کُندرو
لغت نامه دهخدا
معجوف. [م َ ] ( ع ص ) سیف معجوف؛ شمشیر زنگ گرفته بی صیقل مانده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || بعیر معجوف؛ شتر لاغر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
جمله سازی با معجوف
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 در متون کهن، به قایقهای کوچکی که بدنه آنها برای حرکت بهتر در آب خالی یا معجوف شده بود، چنین اصطلاحی اطلاق میشد.
💡 آن ظرف قدیمی و معجوف که از چوب درختان سخت ساخته شده بود، سالها در گوشه انبار خانه پنهان مانده بود.
💡 ساختن سازههای معجوف و توخالی برای کاهش وزن سازه، یکی از فنون قدیمی است که در ساخت برخی قایقهای سنتی به کار میرفت.