معجله

مترادف‌ها

عجله، شتاب، شتاب‌زدگی

متضادها

تأنی، آرامش، شکیبایی، درنگ

لغت نامه دهخدا

( معجلة ) معجلة. [ م ُ ج ِ ل َ ] ( ع ص ) مُعجِل. ناقه ای که قبل از تمام شدن سال بچه آرد که زنده ماند. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به معجل شود. || ماده شتری که چون بر وی سوار شوند برجهد. ( ناظم الاطباء ).

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران