لغت نامه دهخدا
منهوب. [ م َ ] ( ع ص ) خواسته شتاب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مطلوب معجل. ( از اقرب الموارد ). || تاراج شده و به غارت برده شده. ( ناظم الاطباء ). مال غارتی. غارت شده. تاراج شده. بغارتیده. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
منهوب. [ م َ ] ( ع ص ) خواسته شتاب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مطلوب معجل. ( از اقرب الموارد ). || تاراج شده و به غارت برده شده. ( ناظم الاطباء ). مال غارتی. غارت شده. تاراج شده. بغارتیده. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
(مَ ) [ ع. ] (اِمف. ) غارت شده، چپاول شده.
غارت شده، چپاول شده، تاراج شده.
غارت شده، چپاول شده، تاراج شده
( اسم ) غارت شده چپاول شده.
غارت شده، چپاول شده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دین ودل رفته یغما لیک جان جای علیست وقف سلطان کردهایم این کشور منهوب را
💡 ناهب مال شه توئی و ترا، دفع باید، نه من که منهوبم
💡 موهوب تست هرچه به جانها بود هنر منهوب تست هرچه بهکانها بود دفین