مشعبه
مترادفها
شعبه، بخش، قسمت، شاخه
متضادها
اصل، ریشه
لغت نامه دهخدا
( مشعبة ) مشعبة. [ م ُ ش َع ْ ع َ ب َ ] ( ع ص ) قصعة مشعبة؛ کاسه پیوندخورده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ).
فرهنگ فارسی
قصعه مشعبه کاسه پیوند خورده
شعبه، بخش، قسمت، شاخه
اصل، ریشه
( مشعبة ) مشعبة. [ م ُ ش َع ْ ع َ ب َ ] ( ع ص ) قصعة مشعبة؛ کاسه پیوندخورده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ).
قصعه مشعبه کاسه پیوند خورده