مستطلع
مترادفها
پرسوجو کننده، آگاهشونده، جویا
متضادها
بیخبر، نادان
لغت نامه دهخدا
مستطلع. [ م ُ ت َ ل ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از استطلاع. پرسنده. آگاهی خواه. رجوع به استطلاع شود.
فرهنگ فارسی
آگاهی خواه
جمله سازی با مستطلع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 مامور پلیس به عنوان یک فرد مستطلع، با دقت تمام اطلاعات لازم را از ساکنان محلی جمعآوری کرد تا بتواند سرنخهای اصلی پرونده را پیدا کند.
💡 او سعی داشت با نقش بستن به یکی از دوستان قدیمی، به عنوان یک مستطلع عمل کند و از وضعیت واقعی بازار سهام مطلع شود.
💡 خبرنگار با ایفای نقش یک مستطلع خبر، توانست از جزئیات مخفیانه مذاکرات سیاسی بین دو کشور که هنوز رسانهای نشده بود، به خوبی باخبر شود.