لغت نامه دهخدا
مساندت. [ م ُ ن َ دَ ] ( ع مص ) مساندة و مسانده. کمک کردن و یاریگری کردن کسی را. رجوع به مساندة شود.
مساندة. [ م ُ ن َ دَ ] ( ع مص ) مسانده. مساندت. قوت دادن کسی را و یاریگری کردن او را.( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || پاداش دادن کسی را بر کاری. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || شعر مختلف الردفین گفتن. ( منتهی الارب ). مخالفت افکندن میان قوافی. ( المصادر زوزنی ). «سناد» آوردن در شعر. ( اقرب الموارد ). و رجوع به سناد شود.
مساندة. [ م ُ ن ِ دَ ] ( ع ص ) مؤنث مساند که نعت فاعلی است از مسانَدَة. رجوع به مساند و مساندةشود. || ناقة مساندة؛ شتر ماده بلندسینه و بلندپیش یا شتر ماده سخت قوی که بعض عضو آن قوت می دهد بعض را. ( منتهی الارب ). ناقه ای که صدر و مقدم او بلند باشد. یا ناقه ای که بعضی اعضای آن با بعضی دیگر مشابه باشد و یا ناقه قوی پشت. ( اقرب الموارد ).