مزقانچی

لغت نامه دهخدا

مزقان چی. [م ِ ] ( ص مرکب، اِ ) مزغانچی. رجوع به مزغانچی شود.

فرهنگ عمید

نوازنده.

فرهنگ فارسی

مزغانچی: وقتی ندای غیبی بدانجا رسید مزقانچیان صحرای محشر باشاره و راهنمایی اسرافیل این نغمه را ساز کردند.