مرزبوم

مترادف‌ها

سرزمین، وطن، قلمرو، دیار

لغت نامه دهخدا

مرزبوم. [ م َ / م َ زُ ] ( اِ مرکب ) سرحد مملکت و هر جائی که در آن توقف می کنند. ( ناظم الاطباء ). اما درست آن مرز و بوم است به صورت ترکیب عطفی. رجوع به همین ترکیب ذیل مرز شود.

فرهنگ فارسی

سر حد مملکت

فرهنگستان زبان و ادب

{ecotone} [زیست شناسی] مرز یا منطقه ای با ویژگی مشخص که بین دو یا چند بوم سازگان قرار دارد و دارای ویژگی های مشترکی با هریک از آنهاست

ویکی واژه

مرز یا منطقه‏ای با ویژگی مشخص که بین دو یا چند بوم‏سازگان قرار دارد و دارای ویژگی‌های مشترکی با هریک از آنهاست.

جمله سازی با مرزبوم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 شاعر با احساساتی عمیق و کلماتی پر از سوز، در اشعار خود از عشق به مرزبوم و وفاداری به خاک میهن سخن می‌گفت.

💡 دفاع از هر ذره از مرزبوم وظیفه‌ای مقدس و واجب بر عهده تمام سربازان و ملت‌هایی است که به آزادی خود اهمیت می‌دهند.

💡 تاریخ نشان داده است که ملت‌هایی که برای حفظ مرزبوم خود متحد هستند، هرگز در برابر هجوم قدرت‌های بیگانه و خارجی شکست نمی‌خورند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران