مخصره

لغت نامه دهخدا

( مخصرة ) مخصرة. [ م ُ خ َص ْ ص َ رَ ] ( ع ص ) مؤنث مُخَصَّر. نعل مخصرة؛ کفش میان باریک. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ید مخصرة؛ دست که بند آن باریک باشد، گویا بسته شده است. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به مُخَصَّر شود. || دست که در آن بریدگی مستدیر باشد. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
مخصرة. [ م ِ ص َ رَ ] ( ع اِ ) آنچه در دست گرفته بر آن تکیه کنند از عصا و مانند آن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). || آنچه پادشاه در دست گرفته بدان اشاره کند در وقت سخن گفتن به کسی و آنچه خطیب در دست گیرد وقت خواندن خطبه. ج، مخاصر. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). و رجوع به ذومخصرة شود.

قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
شب خانه یعنی چه؟
شب خانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز