متهندم

مترادف‌ها

آراسته، مرتب، منظم

متضادها

نامرتب، آشفته

لغت نامه دهخدا

متهندم. [ م ُ ت َ هََ دِ ] ( ع ص ) نسبت داده شده از روی لیاقت. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).

جمله سازی با متهندم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 آن کارشناس با ظاهری کاملاً متهندم و پوششی رسمی، در جلسه مهم سازمان حضور یافت تا گزارش‌های مالی سال گذشته را برای مدیران ارشد ارائه دهد.

💡 برای حضور در مراسم‌های رسمی و مهم، لازم است که افراد با پوششی متهندم و آراسته ظاهر شوند تا احترام خود را به میزبان و مهمانان نشان دهند.

💡 او همیشه تلاش می‌کند که میز کار خود را به شکلی متهندم و مرتب نگه دارد تا بتواند با تمرکز بیشتری بر انجام وظایف روزانه خود تمرکز کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران