متهندم
مترادفها
آراسته، مرتب، منظم
متضادها
نامرتب، آشفته
لغت نامه دهخدا
متهندم. [ م ُ ت َ هََ دِ ] ( ع ص ) نسبت داده شده از روی لیاقت. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).
آراسته، مرتب، منظم
نامرتب، آشفته
متهندم. [ م ُ ت َ هََ دِ ] ( ع ص ) نسبت داده شده از روی لیاقت. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).