مترابط
مترادفها
مرتبط، وابسته، متصل، پیوسته
متضادها
نامترابط، گسسته، جدا
لغت نامه دهخدا
مترابط. [ م ُ ت َ ب ِ ] ( ع ص ) ماء مترابط؛ آب که سپری نشود. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از آنندراج ). || پاینده و دائم. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ).
جمله سازی با مترابط
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 برای درک درست پدیده تغییرات اقلیمی، باید به عوامل مختلفی مانند فعالیتهای انسانی و نوسانات طبیعی به صورت یکپارچه و مترابط توجه کرد.
💡 در این مقاله علمی، نویسنده سعی کرده است تا میان تئوریهای مختلف روانشناسی و رفتارهای اجتماعی انسانها، پیوندی منطقی و مترابط برقرار کند.
💡 تمام اجزای این دستگاه پیچیده باید به گونهای مترابط و هماهنگ طراحی شوند تا در نهایت بتوانند عملکرد خود را با دقت بسیار بالا انجام دهند.