متأکل

مترادف‌ها

متکی، وابسته

لغت نامه دهخدا

متأکل. [ م ُ ت َ ءَک ْ ک ِ ] ( ع ص ) خورنده. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || خورده و خورده شده. ( ناظم الاطباء ). || شمشیر درخشنده. ( آنندراج ). شمشیر درخشان و تابان. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به تأکل شود.

فرهنگ فارسی

خورنده

جمله سازی با متأکل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بسیاری از کشورهای در حال توسعه، همچنان به کمک‌های مالی بین‌المللی و سرمایه‌گذاری‌های خارجی برای پیشرفت اقتصادی خود متأکل هستند.

💡 فردی که بیش از حد به دیگران متأکل باشد، ممکن است در نهایت قدرت تصمیم‌گیری مستقل و مدیریت زندگی شخصی خود را از دست بدهد.

💡 ساختار جدید این سازمان به گونه‌ای طراحی شده است که به منابع داخلی خود بسیار متأکل باشد و وابستگی کمتری به کمک‌های بیرونی داشته باشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران