لغ لغ
متضادها
خشک، مستحکم
لغت نامه دهخدا
لغلغ. [ ل ِ ل ِ ] ( اِ صوت ) آواز از سوئی به سوئی شدن مایعی، چنانکه هندوانه تباه چون او را بجنبانند. آواز آب در شکم. آواز آب در مشک چون بجنبانند.
لغلغ. [ ل َ ل َ ] ( ع اِ ) مرغی است غیر لکلک. ( منتهی الارب ). اللغلغ، و هو دون الاوزّ فی المقدار، لونه کلون الاوز الحبشی الی السواد، ابیض الجفن، اصفرالعین و یعرف فی مصر بالعراقی. و یأتی فی مبادی طلوع زرعها زمن اتیان الکراکی الیها. من شأنها ان یتقدمها واحد منها کالدلیل لها ثم قد تکون صفاً واحداً ممتداً کالحبل و دلیلها فی وسطها متقدم علیها بعض التقدم. و قد یصف خلفه صفین ممتدّین یلقیانه فی زاویة حادة حتی یصیر کانه حرف جیم بلاعراقة، متساویة الطرفین و من خاصتها انها اذا کبرت حدث فی بیاض بطونها و صدورها نقط سود. و الفرخ منها لایعتریه ذلک. ( صبح الاعشی ج 2 ص 63 ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) آواز از سویی بسویی رفتن یعنی چنانکه هندوان. فاسد هنگامی که آنرا حرکت دهند و آواز آب در شکم یا آواز آب در مشک چون آنرا بجنبانند.
جمله سازی با لغ لغ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کودک کوچک با زبان خود سعی میکرد کلمات را درست ادا کند، اما به دلیل عدم مهارت، صداهایی شبیه به لغ لغ از دهان او خارج میشد.
💡 صدای لغ لغ آب در میان سنگهای رودخانه در سکوت شب، آرامش خاصی به شنونده میداد و گویی طبیعت در حال زمزمه کردن با خود بود.
💡 او هنگام صحبت کردن دچار لغ لغ شد و به دلیل هیجان زیاد، نتوانست جملات خود را به درستی و با روانی کامل بیان کند.