واژه «لبنگ» در متون لغوی و فرهنگهای کهن فارسی به نوعی حشره یا کرم چوبخوار گفته میشود که بهطور خاص در چوبها، وسایل چوبی و گاهی پارچهها نفوذ کرده و از آنها تغذیه میکند و به همین دلیل موجب فرسودگی و تخریب تدریجی آنها میگردد. این موجود در منابع عربی با نام «اَرضه» شناخته میشود و در زبانهای دیگر نیز نامهایی مانند موریانه یا دیمک برای آن به کار رفته است. لبنگ از جمله آفاتی است که در محیطهای مرطوب یا در چوبهای قدیمی بیشتر دیده میشود و به مرور زمان ساختار چوب را از درون پوک و سست میکند. در فرهنگهای لغوی قدیم، این واژه گاهی به معنای موریانه و گاهی به صورت عامتر برای هر نوع کرم چوبخوار به کار رفته است. همچنین در برخی متون، به آفتهایی که در میوه یا لباس ایجاد میشوند نیز به صورت مجازی «لبنگ» گفته شده است. این کاربرد نشان میدهد که واژه در گذشته دامنه معنایی گستردهتری داشته و برای انواع آفات ریز و مخرب استفاده میشده است. از نظر زبانی، «لبنگ» نمونهای از واژگان کهن فارسی است که بیشتر در متون قدیمی و تفاسیر دیده میشود و در زبان امروز کاربرد رایج ندارد. اهمیت این واژه در متون ادبی و تاریخی بیشتر از جنبه توصیف دقیق آفات و پدیدههای طبیعی است که زندگی روزمره انسان را تحت تأثیر قرار میدادهاند. در مجموع، این کلمه به معنای کرم یا حشره چوبخواری است که با تغذیه از چوب و اجسام مشابه، موجب آسیب و تخریب آنها میشود و در زبانهای مختلف با نامهای گوناگون شناخته شده است.
لبنگ
لغت نامه دهخدا
لبنگ. [ ل َ ب َ ] ( اِ ) کرمی باشد که آن رادیوک خوانند و به عربی اَرَضه گویند. ( برهان ). کرم چوبخوار که به عربی اَرضَه گویند. ( آنندراج ). موریانه: شیاطین گفتند این کار ارضه است یعنی لبنگ. ( تفسیرابی الفتوح ج 4 ص 162 ). || بید. پت: مراد آن است که در میوه کرم آفریند و در جامه لبنگ. ( تفسیر ابی الفتوح ج 3 ص 258 ).
فرهنگ عمید
ارضه، موریانه.