قفز

لغت نامه دهخدا

قفز. [ ق َ ] ( ع مص ) برجستن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( زوزنی ) ( تاج المصادر بیهقی ). || مردن. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ): قفز فلان؛ مات. ( اقرب الموارد ).
قفز. [ ق َ ف َ ] ( ع مص ) سپیدشدن دو دست اسب تا مرفق بدون پا. ( اقرب الموارد ).
قفز. [ ] ( اِ ) نبات کشوث است. ( تحفه حکیم مؤمن ). و رجوع به قفر شود.

فمبوی یعنی چه؟
فمبوی یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
آب پنیر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز