فهقه
مترادفها
خنده، قهقهه، خندیدن
لغت نامه دهخدا
( فهقة ) فهقة. [ ف َ ق َ ] ( ع اِ ) استخوان بر گردن که اول فقار است، یا استخوان قریب پیوند سر و گردن مشرف بر کام. ( منتهی الارب ). ج، فهاق. ( اقرب الموارد ).
جمله سازی با فهقه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 او از شدت شادی و شنیدن آن داستان بسیار مضحک، ناگهان شروع به فهقه کرد که صدای بلندش تمام فضای اتاق را پر کرد.
💡 در میان جمعیتی که در حال جشن و شادی بودند، صدای فهقه بلند او به گوش میرسید و همه را به خنده واداشته بود.
💡 با وجود موقعیت بسیار جدی و حساس، او نتوانست جلوی خود را بگیرد و با یک فهقه ناگهانی تمرکز تمام افراد را بر هم زد.